در [اسم] [فارسی] - مأخوذ از تازى - مرواريد و لؤلؤ. و دوشيزۀ بىعيب و بدون رسوائى. و آن حضرت صلى اللّه عليه و آله. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1473) 
[اسم] [فارسی] - مأخوذ از تازى - مرواريد. و آن حضرت صلى اللّه عليه و آله 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1474) 
در (عربى اسم) مرواريد درشت. لؤلؤ. جمع ، دُرَر، درّات.دُرَّر و دُرّات.لؤلؤ. -در به دريا بردن؛ كار كم ارزش و بىفايده كردن.نظير زيره به كرمان بردن. -دُر خوشاب؛ مرواريد آبدار.مرواريد خوش آب ورنگ. -دردانه؛ دانۀ دُر. -|| مجازاً، فرزند عزيز. -در مودار؛ نوعى از در كه رگى نازك به رنگ ديگر در آن است و اين قسم مرغوبتر است. -در ناب؛ مرواريد اعلى. -در ناسفته؛ مرواريد سوراخنكرده و به رشته نكشيده. -|| مجازاً، دوشيزه.دختر باكره.دختر نابسوده. -در نجف؛ سنگى است سفيد و شفاف كه از دجله و فرات به دست آيد و از آن نگين انگشترى سازند. -در يتيم؛ مرواريد كمياب و گرانبها. -|| مجازاً، به مناسبت گرانقدرى و عزيزى و دردانگى، دختر يا دختر يكدانه. -در يكتا؛ در يتيم. -در يكدانه؛ در يتيم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1248) 